زنان بازمانده‌ی خشونت چرا سکوت می‌کنند؟

دکتر نورین نظری

این پرسش همواره مطرح می‌شود که چرا زنان متضرر[1] از خشونت، مدت‌ها پس از وقوع حادثه به افشاگری یا مطالبه‌ی عدالت روی می‌آورند. این تاخیر، پدیده‌ای شناخته‌شده و قابل توضیح است. حتا در کشورهایی که زنان در آن‌ها از حقوق نسبتا برابر برخوردارند، پژوهشگران بر این باورند که زنان متضرر از خشونت به دلایل شرایط فردی و ساختارهای جامعه، به سکوت کوتاه یا طولانی‌مدت رو می‌آورند.

از منظر فردی، تجربه‌ی خشونت بنابر عدم آمادگی زن متضرر با تاخیر بیان می‌شود. نظریه‌ی تروما[2] نشان می‌دهد که در تجربه‌ی خشونت، متضرر شوک، فشار شدید روانی، حافظه‌ی تکه‌تکه و مخدوش از جریان حادثه و حتا در مواردی انکار خشونت را تجربه می‌کند. این تجارب سبب می‌شود که روایت خشونت گاه نامنسجم و گاه در چندین نسخه‌‌ی متفاوت، با تاخیر به بیان برسد. از این‌رو برخی افراد به زمان کمتر و برخی به زمان بیشتر نیاز دارند که از این پیامدها گذر کنند و روایت خشونت را همگانی سازند.

زنان متضرر از خشونت به دلیل ناآشنایی با مفاهیم و اصطلاحات مرتبط با خشونت وادار به سکوت می‌شوند. دلیل این خلای مفهومی، دسترسی محدود آن‌ها به منابع معرفتی مانند آموزش جنسیت‌محور است. اشکالات زبانی، چرخه‌ی خلای معرفتی را بیشتر می‌چرخاند. مثلا، در خلای مفهومی خشونت با استعاره‌ها، نماد‌ها و واژگان بدیل زبانی-فرهنگی پوشیده بیان می‌شود و یا در عناوین مقالات، ابژه‌ای که قربانی خشونت است برجسته می‌شود و فاعل که مرتکب خشونت است، اغلب غایب می‌ماند. نبود زبان معیاری و یا یک‌دست برای بیان خشونت سبب می‌شود که الگوهای رفتاری خشونت و الگوهای زبانی روایت خشونت‌ به درستی ترتیب و تولید نگردد و به بحران خشونت رسیدگی لازم نشود.

از منظر اجتماعی، زن متضرر از خشونت، به دلیل نگاه ساختار‌های هنجارساز، احساس امنیت نکرده  و از بیان تجربه‌ی خود انصراف می‌دهد. مثلا، ممکن فرهنگ حاکم محل وقوع و زمان حادثه، رابطه‌ای که در آن خشونت اعمال شده و یا در مواردی حتا پوشش بازمانده‌ی خشونت را با نگاه زن‌ستیزانه دیده و متضرر را مسئول خشونت بداند و از او انتفام‌جویی کند. پدیده‌ی «شرم اجتماعی» نیز سبب ترس از سرزنش، «بی‌آبرو» پنداشته‌شدن و طرد شدن شده، متضرر خشونت را به سکوت وامی‌دارد. پیامد سکوت آن است که زمینه‌ای گفتمانی بر محور پدیده‌ی بازمانده‌ی خشونت بودن حذف می‌شود و جامعه فرصت آشنایی با وی و خلق حس همدردی در برابر او را از دست می‌دهد.  

از منظر نظریه‌ی یادگیری درماندگی، زنانی که مکررا از خشونت در برابر خود سخن گفته‌اند اما هربار صدای‌شان شنیده نشده است، ممکن به این باور برسند که هیچ اقدامی وضعیت را تغییر نخواهد داد، پس سکوت بهتر است. سکوت آن‌ها سبب می‌شود که هر زن متضرر دیگری تصور کند که تجربه‌‌ی او از خشونت در اقلیت است و او نیز سکوت را ترجیح ‌دهد. با این ترتیب، به دلیل عدم اعتماد جامعه و پدیده‌ی شرم اجتماعی، چرخ باطل سکوت ادامه می‌یابد. نظریه‌ی بی‌عدالتی معرفتی توضیح می‌دهد که شهادت زنان از خشونت به دلیل جنسیت‌شان کم‌اعتبار تلقی می‌شوند. یعنی، زن بودن در شهادت زن از خشونت، مساله‌ی اساسی است. پیامد این نگاه آن است که جنسیت زن، حل مشکل بی‌اعتباری او در شهادت از خشونت را به بن‌بست می‌کشاند. راه حل، حمایت از سوژگی، عاملیت و معرفت زن در روایت او از خشونت است.

این خواست جامعه که متضرر خشونت هرچه زودتر جریان خشونت را همگانی بسازد، نگاه دوگانه به زن و مرد دارد. گفته‌های چندلایه‌ی جنسیت‌زده مانند «آش مردان دیر پخته می‌شود» یا «خون مردان دیر بجوش می‌آید»، تاخیر مردان در افشاگری و عدالت‌طلبی را در جامعه تحمل، توجیه و حتا عقلانی تعریف می‌کند. این دوگانگی نگاه، ریشه در آن دارد که زن، اغلب بیشتر از سوی مرد، ضرر می‌بیند و حتا اگر مرد آزارگر صاحب مقام باشد، خشونت در برابر زن «شخصی» پنداشته می‌شود. در مقابل، ضرر زن به مرد کمتر اتفاق می‌افتد اما به عنوان عامل بازدارنده، «جمعی» پنداشته می‌شود. از همین سبب، در موارد چون عدم رعایت حجاب اسلامی تعریف شده توسط طالبان، نظام سلطه این حق انتخاب شخصی را جرم پنداشته و به عنوان نقض ارزش‌های جمعی، بدون تاخیر مردان خانواده را بازداشت می‌کنند. به این ترتیب، تنها زمانی که پای زن در میان باشد، مرد و زن ملزم‌اند که روایت خشونت را هرچه زودتر همگانی کنند، اما زمانی‌که مرد در موارد دیگری مانند انتقام یا عدالت‌خواهی در برابر مرد دیگری، نخواهد و یا نتواند بدون تاخیر اقدام کند، چنان‌چه در گفته‌های بالا اشاره شد، تاخیر او در ساختار مصلحت‌جویانه‌ی مردسالار توجیه‌‌پذیر می‌شود.

در اخیر، باید تاکید کرد که نباید به تاخیر در افشاگری و عدالت‌خواهی بازماندگان خشونت با نگاه حقارت‌بار دید. این انتخاب عقلانی زنان است که هزینه‌ها و پیامدهای احتمالی افشاگری و عدالت‌خواهی از جمله از دست دادن شغل، حمایت خانوادگی، سلامت روانی یا امنیت شخصی را سنجیده  و در مورد زمان افشاگری و عدالت‌خواهی خود تصمیم بگیرند.  

 


[1] توضیح: مراد از متضرر در تعریفی کلی و فاقد ارزش‌گذاری به کار بسته می‌شود و ارجاع به صدمه و زیان فرد آزار دیده است.

[2] توضیح:‌ تروما صرفاً  یک اختلال یا وضعیت بالینی فهم نمی‌شود. تروما تجربه‌ای آسیب‌زا در سطح فردی و اجتماعی در نظر گرفته می‌شود که در پی مواجهه با اشکال متکثر خشونت شکل می‌گیرد و می‌تواند بر حافظه، روایت، اعتماد، امنیت و رابطه‌ی فرد با جهان پیرامون تأثیر بگذارد.