اپوزیسیون اقتدارگرا؛ مکثی بر افغانستانی‌ستیزیِ سلطنت‌طلبانه

عبدالله سلاحی

این نوشته در پی تحلیل مواضع رضا پهلوی در نسبت با آن‌چه او ریزش نیروهای نظامی جمهوری اسلامی ایران می‌خواند، است. همان‌گونه که خواهید خواند، مواضع وی همواره در رابطه‌ی مستقیم با این تصورِ او از سرنگونی بوده است که باور دارد در اثر فشارهای معترضان، صفوف نظامی جمهوری اسلامی از دستورات سرپیچی می‌کنند و دست آخر به او می‌پیوندند. با تحلیل این تصور از سرنگونی، درخواهیم یافت که چیز بنیادینی تغییر نخواهد کرد و صرفا جای رهبری جمهوری اسلامی را رضا پهلوی در یک نظام شاهی خواهد گرفت. مهم‌تر از این و تا همین اکنون، آن‌چه او برای تحقق رؤیای این سرنگونی در قالب مواضع سیاسی و رسانه‌ای اتخاذ کرده، برای معترضان بسیار گزاف‌‌ تمام شده‌ است. از مشروعیت‌دهی به بازوی قضایی رژیم برای کشتار و اعدام به دلیل آوردن پای آمریکا و اسرائیل در مبارزات آزادی‌خواهانه‌ی مردمی گرفته تا انکار کشتار و سرکوب توسط سربازان و نیروهای ارتش و سپاه با توصل به ایده‌ی وارد کردن نیروهای سرکوب از کشورهای لبنان، افغانستان و عراق؛ او تنها کاری که می‌کند دور نگه‌داشتن نظامیان ارتش و سپاه از قضاوت و نفرت مردم است. چیزی که لااقل در اکنون و پیش از ظهور هر نشانه‌ای از سرنگونی مورد نظر وی، به نفع جمهوری اسلامی تمام شده است.

از آن‌جا که موضع نویسنده در نقد گفته‌های پهلوی نه از درون جریان‌های سیاسی موجود در ایران که از نسبتی با مهاجران افغانستانی (هم‌میهنان خودش) و جوامع ایرانیِ بی‌بهره از هر نوع برابری برخاسته که هم‌چنان تحت ستم ملی حاکمیت ملی- شیعی‌اند و نزدیکی‌های بسیاری با وضع مهاجران دارند. نتیجه‌ای که به ‌دست می‌آید، نوعی فاشیسم مخصوص پهلوی‌ است که بر نتایج سیاست‌های فاشیستی جمهوری اسلامی ایستاده است. رضا پهلوی حاضر به استفاده از هر امکانی است که رؤیای ریزش نیروها و سرنگونی بی‌نقض مورد نظرش را برآورده کند. بیش از همه، ملیت‌ها، مهاجران و اقلیت‌های بی‌شمار ساکن در ایران، در خطر سوءاستفاده‌ها با القابی چون نیروی وارداتی سرکوب، جدایی‌طلب و…  قرار خواهند داشت.

 

خون‌شویی و تطهیر جنایت به امید ریزش

رضا پهلوی در گفت‌وگو با نشریه‌ی «پولیتیکو» اعلام کرد که دست‌کم ۵۰ هزار نفر از نیروهای حکومتی و نظامی به کارزار «همکاری ملی» برای سرنگونی جمهوری اسلامی پیوسته‌اند. این‌ صحبت‌های او در جریان اعتراضات اخیر که خشونت و کشتار بی‌پیشینه‌ی معترضان را در پی‌داشت، از آن‌جا می‌آید که بارها در جریان و پس از جنبش «زن، زندگی، آزادی» می‌گفت: نیروهای ارتش جمهوری اسلامی ریزش و به او اعلام وفاداری خواهند کرد. همین دقیق‌ترین تصویر پهلوی از «سرنگونی» است. یعنی هیچ چیزی از نظم استبدادی ویران نمی‌شود و نیروهای موجود در این نظم برعکس آن‌چه را که قبلا اتفاق افتاده، این بار از درون برای روی‌کار آوردن سلطنت انجام می‌دهند. نوعی از «اصلاح از درون» و آن هم با تمرکز ویژه به بدنه‌ی نظامی جمهوری اسلامی که فرمت اندک متفاوتی از «اصلاح‌طلبی» است. صرفا به این دلیل متفاوت که قرار است «نیروهای ارزشی» مبدل به «نیروهای ریزشی» شوند و مرجعیت را – مطابق با عقاید شیعی که یک ارزش معنوی و غیرقابل تغییر است -، با سلطنت جابه‌جا کنند: دقیقا همان ادعا را دارد و رابطه‌ی خونی و والاتباری است که آن را تثبیت و مقدس می‌کند.

رضا پهلوی تا کنون نشان داده است که تنها امیدش به ریزشی‌های ارتش و حتا  سپاه است، شاید توانسته باشد آن را برای بخشی از مردم ایران به‌ عنوان یک تاکتیک نظامی به هدف سرنگونی معرفی کرده و مبدل به رؤیای احیای سلطنت کند. با این‌حال، بعید است جوامعی که با انگیزه‌های سیاسی متکثر در ایران زندگی می‌کنند، دوگانگی ناشی از آن را ندیده باشند که منجر به روی‌کار آمدن سیاستی شده که همواره به نفع جمهوری اسلامی و در برابر معترضان و آزادی‌خواهان به کار گرفته می‌شود. می‌نویسم «سیاست همواره به نفع جمهوری اسلامی و در برابر معترضان و آزادی‌خواهان»، زیرا نمی‌خواهم نقدم را از بررسی کارکرد مواضع او به صحنه‌هایی از حدس‌وگمان‌ها یا اتهام‌ راه بدهم.

پهلوی طی فراخوانی ( ۱۶ جدی) رو به مردم معترض در خیابان‌های ایران گفته بود: «علی‌رغم سرکوب نظام استبدادی، شما ستودنی هستید و قطعا توجه کرده‌اید که ازدحام جمعیت باعث می‌شود نیروها عقب‌نشینی کنند و امکان ریزش به سمت شما بیش‌تر شود.» تاکیدش بر «امکان ریزش» باز هم نشان‌گر این بود که او چیزی جز حفظ نظام و جابه‌جایی نقش‌ها در راس آن نمی‌خواهد. طی فراخوان‌های دیگر که در ۱۸ و ۱۹ این ماه صادر کرد، نه ‌تنها اعتراضات خودجوش و مترقی در خیابان‌ها مصادره شد، بل او بعدها با طرح این ادعا که «کمک‌های خارجی» از جمله حمله‌ی آمریکا و اسرائیل نزدیک است، عملا به بازوی قضایی جمهوری اسلامی مشروعیت بخشید. به این معنا که تمام معترضانِ حاضر در خیابان‌ها پس از ۱۸ جدی ـ خواه با فراخوان او خواه بی‌فراخوان او ـ ذیل همان اتهامات همیشگی رژیم قرار گرفتند: همکاری با آمریکا و اسرائیل. اظهارات ترامپ در باره‌ی «نزدیک بودن کمک‌ها» نیز این روند را تشدید کرد و باعث شد اتهامات جمهوری اسلامی در برابر معترضان نه به‌ عنوان ادعا که به ‌مثابه‌ی «عین واقعیت» جلوه داده شود.

با وجود کشتارهای بسیاری که در طول سال‌های پسین، رژیم مستقر در ایران به واسطه‌ی نیروهای ارتش مرتکب شده است، او و بسیاری دیگر همواره عنوان مجهول «نیروی سرکوب» را به کار می‌گیرند. به ‌ویژه که تلاش می‌کنند نقش مستقیم ماموران و سربازان در امر سرکوب را با تقلیل بخشیدن به ابزار صرف سرکوب مخدوش کنند و چنین جلوه بدهند که توانایی سرکوب‌گری نظام و  پابرجایی‌اش به واقع بر شانه‌های نیروهای دیگری ایستاده است. با این وجود، عنوان یادشده به جای عنوان‌های دقیق و قابل روئیت، یک کارکرد استعاری نیز دارد که زمینه‌ی تفسیر آن به هر نوعی از «نیروها» را که بنا بر شرایط بتوان در سرکوب معترضان دخیل کرد، مهیا می‌کند. این کارکرد استعاری نقش مهمی در تبیین رؤیای او از ریزش نیروها از بدنه‌ی رژیم جمهوری اسلامی دارد.

در واقع، رؤیای او به ریزش فقط با تاکید، تکرار و فراخوان به آن برآورده نخواهد شد و نمی‌تواند ماموران وظیفه و سربازانی را که از دید وی جز اجرای دستور و نقش ابزاری کاری نمی‌کنند؛ به «کارزار همکاری ملی»اش وارد کند. رضا پهلوی در پاسخ به خبرنگار «رویترز» با اشاره به ریزش نیروها در سپاه پاسداران گفت: «شماری از نیروها از ایفای نقش به ‌عنوان ابزار سرکوب سر باز زدند و جمهوری اسلامی به همین دلیل مجبور به وارد کردن نیروهای سرکوب از خارج کشور شده است.» همان‌طور که مشخص است، او عملا دست به آغاز انکار نقش سرکوب‌گر نیروهای سپاه و ارتش زده است تا دستان آلوده‌ی آنان را از خون معترضان پاک کند. تلاش رضا پهلوی در برجسته ‌کردن «ریزشی‌ها»یش چنان است که گویی چند تن انگشت‌شمار، کل ماشین سرکوب و کشتار را می‌گردانند و اگر آنان را از اریکه‌ی قدرت پس بزند، دیگر اجزای ماشین هم‌چون قطعه‌ها‌ی نصب‌شده که هیچ عاملیتی ندارند و اگر به موتور دیگری نصب شوند جنایات انجام شده به واسطه‌ی آن‌ها مبدل به خدمات و امور مفید خواهند شد.

پس رؤیای ریزش نیروها، مستلزم شیوه‌هایی از تطهیر نیز هستند. تطهیری که در سودای سرنگونی بی‌نقص بیش از هر چیزی به نیروهای مختلف جمهوری اسلامی، این امکان را میسر می‌سازد که مصئون از قضاوت مردم باشند. حتا به‌ گونه‌ای کشتار شان را جلوه بدهند که انگار زیر آن نقاب‌های یگان‌ویژه و یگان‌های مخوف دیگر، اجنه‌ای از اجنبی‌ها رسوخ کرده بودند. این رؤیا، ریزش بی‌نقض نیروها از همین آغاز با انکار حقیقت و سازش‌ با قاتلان رقم خورده است. چه بسا چگونگی دادگاه رژیم محتمل پهلویِ پساجمهوری اسلامی را نیز بر ما آشکار می‌کند. رژیمی که می‌خواهد بر موج‌‌ها بنا شود، اما موج‌های خونینی که در جریان جنبش زن، زندگی، آزادی، توماج صالحی تصویر آن را بین مردم معترض و رژیم جمهوری اسلامی ترسیم کرده بود. موج‌های این دریای خون که اگر پهلوی به رؤیایش برسد، هم‌چنان در خروش خواهند ماند.

 

فاشیسم پهلوی و ظهور افغانستانی‌ستیزی براندازانه

اخیرا گویی در یک مصاحبه با «فاکس‌نیوز»، وجه دیگری از ریزش نیروها برجسته شده است و رضا پهلوی ضمن تاکید بر تداوم موضوع ریزش صفوف نظامی رژیم جمهوری اسلامی؛ مسوولیت کشتار وحشتناک و جنایت‌بار «این کار کثیف» را که هنوز می‌تواند در چوکات قضایی با بازداشت‌شده‌گان ادامه پیدا کند، از شانه‌‌های ارتشی‌ها و سپاهیان برداشته است. او با تاکید بر این‌که نیروهای سرکوب‌گر داخلی رو به اتمام است و دیگر این خارجی‌ها هستند که این کار کثیف را انجام می‌دهند، گفت: «رژیم آن‌قدر ناامید است که مجبور شده نیروهایی را از لبنان، افغانستان و عراق برای سرکوب وارد کند، زیرا عناصر خودشان که این کار کثیف را انجام می‌دهند در حال تمام شدن هستند.»

وقتی به این موضوع پرداخته شود، هم‌زمان با آن لازم است که به سیاستی اشاره شود که پس از یک شکست وارد می‌شود و کارش جلوگیری از فروپاشی مشروعیتی است که خواه به اشتباه تصوری بر آن رفته و خواه تا حدودی وجود داشته است. در جنگ دوازده‌روزه‌ی جمهوری اسلامی و اسرائیل، این سیاست را به شکل برجسته‌ای مشاهده کردیم. آن‌جا که همه‌ی ناتوانی‌های دستگاه امنیتی یک رژیم را بر دوش مهاجران و پناه‌جویان اهل افغانستان انداختند؛ کارگرانی که از کم‌ترین امکانات ارتباطی و حتا گشت‌وگذار به سختی برخوردارند. در نگاه نخست، ممکن است برای هر کسی این اتهام ساده‌لوحانه به نظر برسد، اما همان‌طور که دیدیم برای رژیم هیچ اهمیتی نداشت. آن‌چه مهم بود، کارکرد عملی‌ نفرت از مهاجران افغانستانی بود که در طول دهه‌ها به شکل تنظیم‌یافته‌ای بین ایرانی‌ها نهادینه شده است.

جای هیچ تعجبی نیست که اگر پهلوی خواستار سرنگونی و ریزش بی‌نقض نیروها است، طوری که همه‌چیز تا آن‌جا که ممکن است فقط یک جابه‌جایی باشد، هم‌چنان نتایج سیاست‌های فاشیستی رژیم را در قبال مهاجران و بی‌شک جوامع مختلف ایران حفظ می‌کند. این موضوع یکی از نشانه‌های سرشت‌نمای این واقعیت است که پهلوی همه‌ی مواضع سیاسی خودش را بر بدنه‌ی همین نظامی بنا کرده که هم‌اکنون مستقر است. اگر بخواهیم از موارد بدیهی‌تری مثال بیاوریم، باید به افراط به سرسپردگی او به دولت‌هایی اشاره کرد که نقش امروزی‌شان را در قبال ایران از دشمن‌سازی‌های افراطی جمهوری اسلامی در منطقه و سطح جهانی می‌گیرند.

تمرکز رضا پهلوی به نقش نیروهای خارجی سرکوب، به ویژه این‌که می‌گوید این نیروها از افغانستان هم وارد شده‌اند، ضمن بیان این‌که مواضع او بر نتایج سیاست‌های فاشیستی رژیم جمهوری اسلامی گذاشته شده است نیز نشان می‌دهد که او به هیچ‌وجه نمی‌خواهد کشتار معترضان را در نسبت واقعی آن با قاتلان معترضان نگه‌دارد. این نسبت، نخست با رؤیای ریزش نیروها و سپس با دست ‌به ‌دامان هر چیزی‌شدن که بتواند نقش نیروهای نظامی را کم‌تر کند، همواره مخدوش خواهد شد. در صورتی که حتا طرف‌داران او از نظامیان نفرت پیدا کنند، دیگر رؤیای ریزش نیروها نقش بر آب است. این مستلزم سیاست‌های نژادپرستانه و دیگری‌ستیزی‌ای است تا با کارکردی که در پنهان کردن صورت مساله دارد، وارد میدان شود. پس در مورد نیروهای وطنیِ سرکوب، طوری حرف می‌زند که دیگر از صحنه‌ی جنایت کنار کشیده‌اند: «عناصر خودشان که این کار کثیف را انجام می‌دهند، در حال تمام شدن هستند.»

تصویری که رضا پهلوی از سرنگونی و یا براندازی پیش می‌کشد، سراسر با جنایت و پنهان‌کاری جنایت همراه است. لازم نیست حتا به برخورد افرادی که به او باور دارند در تظاهرات‌ها و رسانه‌ها با دیگر گروه‌های سیاسی و اقوام ساکن ایران بپردازیم. کافی‌ است بهترین تاکتیک او که همین امیدواری به ریزش نیروهای نظامی از بدنه‌ی جمهوری اسلامی باشد را به ‌دقت بررسی کنیم تا واقعیت آشکار شود. به ‌ویژه فاشیستی بودن مواضع او که نه تنها می‌تواند کارکرد شان را در منفعت رساندن به رژیم نشان بدهد، بلکه تداوم نتایج سیاست‌های فاشیستی رژیم حال حاضر را حتا در صورت جای‌گزینی‌اش با رژیمی به نام پهلوی در آینده، به‌ روشنی تضمین می‌کند.

منبع عکس اصلی: ویکی‌پیدیا