اصطلاحاتی چون «ازدواج کودک»، «کودکهمسری» و «ازدواج زودهنگام» به گونهی گسترده در ادبیات رسانهای، حقوق بشری و دانشگاهی به کار میروند. بسیاری از این اصطلاحات از طریق ترجمهی متون نهادهای بینالمللی وارد زبان فارسی شدهاند، بیآنکه حساسیتهای فرهنگی، حقوقی و فقهی جامعهی افغانستان را در نظر گرفته باشند. در کنار آن، بسیاری از اشکال از پیوندهاییاند که در ادبیات فرهنگی ما به آنها اصطلاحی وجود ندارد. نقد و نبود اصطلاحات صرفا بحث واژگانی نیست، بل مسالهای معرفتی و مفهومی نیز هست، زیرا زبان فقط ابزار توصیف واقعیت نیست و در شکلدهی معنا، هنجارهای اجتماعی، کنش جمعی و افق ادراک ما نیز نقش دارد.
از منظر زبانی و مفهومی، ترکیبهای مانند «کودکهمسری» یا «ازدواج کودک» دارای نوعی ناهمگونی معناییاند. واژههایی چون «ازدواج» و «همسر» معمولا با مفاهیمی مانند بلوغ، رضایت، عاملیت و انتخاب آگاهانه پیوند دارند، در حالی که «کودک» به مرحلهای از ناتوانی حقوقی، وابستگی و عدم تکامل اجتماعی اشاره میکند. قرار گرفتن این مفاهیم در کنار یکدیگر میتواند به عادیسازی تدریجی این پدیدههای نابرابر منجر شود و این تصور را بازتولید کند که کودک نیز میتواند به گونهی طبیعی در جایگاه «همسر» قرار گیرد. اصطلاح «کودکهمسری» یا «ازدواج کودک» که ترجمهی «child marriage» است، در ساختار حقوقی غربی تا حدی قابل فهم به نظر میرسد، زیرا در بسیاری از جوامع، مشروعیت این پدیده فقط از مسیر دین شکل نمیگیرد، بل نهادهای حقوقی و دولتی نیز در آن نقش دارند. برای نمونه، در برخی ایالتهای امریکا،[1] ازدواج زیر سن هجده سال با تایید محکمه همچنان قانونی است. اما در افغانستان، در شرایطی که دین در غیاب نظام حقوقی مدرن و فراگیر عملا به یگانه نهاد مشروعیتبخش تبدیل شده است، پیوند کودک در چارچوب فقهی و عرف دینی داخل نکاح میشود، نه در چارچوب نظام حقوقی برابر. به این دلیل نسبت نهاد ازدواج به کودک نادرست است.
اصطلاحات متون نهادهای بینالمللی اغلب با تاثیرپذیری از زمینههای فرهنگی کشور میزبان معرفی میشوند و به این دلیل به گونهی گزینشی انتخاب میشوند. در زبان انگلیسی اصطلاحاتی وجود دارند که میتوانند ابعاد متفاوت پدیدهی پیوند اجباری و نابرابر با کودک را روشنتر سازند، اما در گفتمان حاکم جامعهی افغانستان کمتر مورد استفاده قرار میگیرند. برای نمونه، اصطلاح «child bride» یا «عروس کودک» به صورت مشخص نشان میدهد که قربانی دختر است و با آنکه کودک را در نقش «عروس» قرار میدهد، این را میرساند که در برابر او معمولا مردی بزرگسال قرار دارد. اصطلاحی که نشان دهد اشاره به کودک دختر و یا پسر خردسال است، در گفتمان فرهنگی جامعهی افغانستان وجود ندارد. اصطلاح «کودکهمسری» نیز جنس کودک را پوشیده نگهمیدارد و تفاوت قدرت و سن را به روشنی بازنمایی نمیکند. این ابهام زبانی سبب میشود که مناسبات نابرابر جنسیتی و سنی در پشت واژهها پنهان بماند.
در افغانستان، گاهی به جای اصطلاح «کودکهمسری» از اصطلاح «ازدواج اجباری» استفاده میشود. اما در ادبیات شفاهی، ازدواج اجباری به آن گونه پیوندی اطلاق میگردد که توسط خانوادهها بدون رضایت مرد و زن (بالغ) پیشنهاد، تنظیم و مدیریت میشود. در گفتمان عمومی، معمولا ازدواج اجباری افراد بالغ بیشتر مورد نقد قرار میگیرد؛ احتمالا به این دلیل که برای این پدیده اصطلاح و مفهوم مشخصی وجود دارد و در نتیجه، به عنوان شکلی از اجبار و نقض ارادهی فرد بالغ قابل شناسایی است. اما در مواردی که خانواده نقش تعیینکننده در انتخاب، تنظیم و هدایت پیوند اجباری و نابرابر با کودک دارد، اجبار، فشار، خشونت، اختطاف با رضایت خانوادهی کودک و تجاوز جنسی که بخشهای ناگزیر روند این پیوندند، به عنوان موارد نقض حقوق کودک به گونهی جداگانه کمتر مورد نقد قرار میگیرند. میتوان گفت که جابهجایی اصطلاح «کودکهمسری» سبب میگردد که این اصطلاح بیشتر با عنوان ازدواج نامناسب برای افراد بالغ مورد نقد قرار بگیرد، تا با عنوان نقض جدی حقوق کودک و موارد جرمی متعدد مرتبط به آن از اجبار تا تجاوز جنسی.
استفاده از اصطلاح «ازدواج زودهنگام» برای پیوند اجباری و نابرابر با کودک، نیز نادرست است. «زودهنگام» قید زمانی نسبی است و میتواند صرفا به معنای ازدواج فرد بالغ در سن پایینتر نسبت به هنجار اجتماعی تلقی شود. در حالی که مسالهی پیوند نابرابر با کودک، صرفا «زود» بودن نیست، بل نبود بلوغ حقوقی، روانی و امکان رضایت آگاهانه است. در جهان امروز، سن مشخص و ثابتی برای ازدواج تعیین نمیشود، زیرا در جوامع مبتنی بر آزادی و عدالت، اصل بر انتخاب آزادانهی فرد در شرایط دلخواه او است. بنابراین، استفاده از اصطلاح «ازدواج زودهنگام» میتواند خشونت ساختاری موجود در پیوند نابرابر با کودک را به یک مسالهی صرفا زمانی تقلیل دهد.
هنگامی که پدیدهای به دلیل خلاهای مفهومی بیان شده نتواند، یعنی فاقد نام و چارچوب مفهومی روشن باشد، با دشواری میتوان آن را نقد و تحلیل کرد. خلاهای مفهومی سبب میشوند پدیدهها ناآشنا بمانند، به تعریف و توضیح نیازمند باشند و در نتیجه نقد کند صورت بگیرد و در نهایت نادیده گرفته شود. در ادبیات فرهنگی افغانستان خلاهای مفهومی زیاد اند. هنوز اصطلاحی میان مردم رایج نیست که نشان دهد که پیوند تحمیلی و نابرابر میان دو کودک تحملیل شده است یا بین یک کودک و یک بزرگسال. اصطلاح کودکهمسری نیز این تفاوت را نشان نمیدهد و نیاز به توضیح دارد، اما توضیح پدیدهها همیشه یا مقدور نیست و یا مصلحت، پس به این دلیل تمایز میان این دو گونه از پیوند اجباری به حاشیه رانده میشود و درک مناسب از چگونگی پیوند مخدوش میگردد. همچنان، «نامزدی» کودک پیش از تولد، پدیدهای است که در افغانستان وجود دارد، اما اصطلاحی برای آن ساخته نشده است. خلای مفهومی و واژگانی در بارهی این پدیده باعث شده است که کمتر موضوع مورد بحث، آگاهیرسانی و نقد قرار گیرد. نبود اصطلاح، اغلب به نامرئی ماندن پدیده نیز منجر میشود.
بومیسازی اصطلاحات مرتبط با نکاح کودک در بستر فرهنگی، فقهی و اجتماعی افغانستان ضرورت مفهومی و معرفتی است، نه صرفا انتخاب زبانی. به همین دلیل، من اصطلاحاتی مانند «نکاح صغیر»[2] را دقیقتر میدانم، زیرا بار فقهی و منشا حقوقی این پدیدهها را آشکار میسازند. از دید من، استفاده از اصطلاحاتی که بر مفهوم تشکیل خانواده از مسیر «نکاح» تاکید میکند، میتواند دقت فقهی و انتقادی بیشتری داشته باشد. ترکیبهایی مانند «نکاح کودک» یا «کودک نکاحشده» به جای آنکه کودک را در جایگاه انتخابی «همسر» بازنمایی کند، مستقیما به ساختارهایی اشاره دارد که پدیدهی نکاح را ممکن میسازد. واژهی «نکاح» بار فقهی و سنتی مشخصی دارد و روشنتر نشان میدهد که این پدیده در افغانستان در چارچوب مشروعیت دینی صورتبندی شده است. چوناین اصطلاحاتی نه تنها از عادیسازی کودک به مثابهی همسر فاصله میگیرد، بل امکان نقد ساختار مشروعیتبخش نکاح کودک را نیز برجسته میسازد.
یافتن اصطلاحات جدید برای توصیف پدیدههای اجتماعی اغلب ناگزیر از بهرهگیری از ظرفیتهای موجود زبان است، زیرا در غیر این صورت، واژههای نو برای مخاطبان نامانوس باقی میماند و امکان پذیرش و رواج آنها کاهش مییابد. از همینرو، هر انتخاب واژگانی معمولا با پیشینهای از معانی و تداعیهای مطلوب یا نامطلوب همراه است. با اینحال، نباید فراموش کرد که اصطلاحات معنای خود را صرفا از ریشههای زبانی یا پیشینهی تاریخیشان نمیگیرد، بل در فرایند آگاهانهی کاربرد و گردش در زبان است که بار معنایی ویژهای پیدا میکند. تکرار استفاده از یک اصطلاح و به کارگیری آن در زمینههای مختلف اجتماعی، فرهنگی و علمی نقش تعیینکنندهای در شکلگیری معنای آن دارد، به گونهای که میتوان یک اصطلاح جدید را به مرور زمان با بار معنایی منفی یا مثبت بازتعریف کرد. نمونههایی چون «سنت»، «مهاجر»، «دهاتی» و «مدرن» اصطلاحاتیاند که در پیوسته با بارهای معنایی متفاوت بازتعریف شدهاند و از مسیر نهادهای آموزشی، حقوق بشری، رسانهای و پژوهشی بار مثبت یا منفی گرفتهاند. از اینرو اصطلاح «نکاح کودک» نیز میتواند تا طرح گزینههای بهتر به جای اصطلاح «کودک همسری» مورد استفاده انتقادی قرار گیرد.
منبع عکس: Stephanie Sinclair / UNICEF
[1] توضیح: برخلاف تصور رایج، در ایالات متحد امریکا، سن ازدواج به صورت قاعدهای همهشمول و واحد در سطح فدرال تعیین نمیشود. قانون ازدواج نیز چون دیگر قوانین در این کشور تابع قوانین ایالتی است. برای نمونه، در برخی از ایالتها از جمله یوتا، کانزاس، نوادار، کارولینای شمالی و… موارد ازدواج افراد زیر سن ۱۸ سال با حکم دادگاه و رضایت والدین ثبت شده است.
[2] توضیح: مراد از «صغیر» در اینجا ارجاع به وضعیتی حقوقی و فقهیای است که فرد هنوز از اهلیت کافی و کامل برای تشخیص و تصمیم آگاهانه در بارهی اعمال و ارادهی آزاد برخوردار نیست. از این منظر«صِغر» ناظر بر فقدان یا نقص اهلیت فرد در تصمیمگیری در امور سرنوشتساز است و نباید با مفهوم «صغارت» در ادبیات فلسفی از جمله آرای کانت خلط شود.